ღ♥ღ...نسیم زندگی...ღ♥ღ
کلبه به کلبه گشتم،تا واژه ای بیابم نیافتم واژه ای تا گشتم کلبه به کلبه سخن دل را در هیچ کلبه ای نیافتم بیابم در کلبه ای تنها، سخن دل را خواندم آواز عشق را از زبان جانان جانان از زبان عشقت آواز خواندم میریزم آنچه هست برایم به پای تو تو به پایم، برایت آنچه هست بریز دوستت دارم،فراتر از هر سرنوشتی سرنوشتی فراتر نیست،دوستت دارم تو مثل من ، من مثل تو ،ما همزادیم همزادیم، تو مثل منی یا من مثل تو؟! عشق،من و تو همزاد یکدیگر نیستیم هستیم یکدیگر را تو و من،تنها عشق پ.ن: من توام، تو منی ،تو منی من توام من و تو یکی هستیم...! دلي، که آتش عشق تواش بسوزد پاک ز بيم آتش دوزخ چرا بود غمناک؟! رسـم عاشقی سوختن و ساختن است نه طلـب از معشــوق خواستـن اسـت سخن از پـروانه نـه شـاید درست هرگـز عشق،بی بهانه در شعله شمع شوختن است می خواهی منو اینجا تو بیابان تنهام بزاری عشقم؟! تو این بیابان وحشی به خدا،زنده زنده طعمه ی کرکس های وحشی خواهم شد!! مرا لنگان لنگان بکش و با خود ببر تا قبری که در انتطارم هست. یا که قبری در همین جا برایم حفر کن و زنده بگورم کن! من بدون تو نمی تونم زنده بمانم. اجل زودتر به سراغم آمد و نگذاشت چند صباحی بیشتر در زندگی تو نفسی بکشم. تو را دوست دارم که زنده در این بیابان زنده و مرده خور تنهایم نگذاشتی و با دستان برنزیت قبری برایم حفر کردی! بر روی قبرم بنویس ... ... پ.ن: ... آزردهام به شکوه دل دلستان خود کو تيغ که انتقام کشم از زبان خود تيغ زبان برو چو کشيدم سرم مباد چون لاله گر زبان نکشم از دهان خود انگيختم غباري و آزردمش به جان خاکم به سر ببين که چه کردم به جان خود از غصهي درشتي خود با سگان او خواهم به سنگ نرم کنم استخوان خود جلاد مرگ گيرد اگر آستين من بهتر که او براندم از آستان خود خود را به بزمش ارفکنم بعد قتل من مشکل که بگذرد ز سر پاسبان خود بر آتشم نشاند و ز خاطر برون نکرد آن حرفها که ساخته خاطر نشان خود دايم به زود رنجي او داشتم گمان کردم يقين به يک سخن آخر گمان خود شک نيست محتشم که به اين جرم ميکنند ما را سگان يار برون از ميان خود اي فلک خوش کن به مرگ من دل يار مرا دلگران از هستيم مپسند دلدار مرا اي اجل چون گشتهام بار دل آن نازنين جان ز من بستان و بردار از دلش بار مرا اي زمانه اين زمان کز من دلش دارد غبار گرد صحراي عدم گردان تن زار مرا اي طبيب دهر چون تلخ است از من مشربش شربت از زهر اجل ده جان بيمار مرا اي سپهر اکنون که جز در خواب کم ميبينمش منت از خواب عدم به چشم بيدار مرا اي زمين چون او نميخواهد که ديگر بيندم از برون جا در درون ده جسم افکار مرا محتشم دلدار اگر فرمان به قتل من دهد
پ.ن: اصلا حالم خوب نیست !!!! بغض تو گلومه داره خفم میکنه... امشب با اشک چشمانم وضو می گیرم... پ.ن: دلم خیلی تنگه برات... تو سيب سرخ كدامين بهشت گمشدهاي؛ كه باز ميشكند با تو توبه آدم؟!! که دور از او ببرد گريه اختيار از من به روز حشر اگر اختيار با ما بود بهشت و هر چه در او از شما و يار از من پ.ن: تصویری یافت نشد! تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات چشمهای منتظر به پيچ جاده دلهرههای دل پاک و ساده پنجره باز و غروب پاييز نمنم بارون تو خيابون خيس


ادامه مطلب


بارون میشم می بارم تو آسمون چشمات
بخوای نخوای فقط تو 


| Design By : Night Skin |



